‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران ریشه ها،. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران ریشه ها،. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ تیر ۵, جمعه

دســت بـر گـل بـرگ هـا کـش، دسـت بـر مـوی او دراز کـن.


ز شـادی بـه پــیـش جـهـان آفـریـن --- بـی آمـد بـه مـالــیـد رخ بـر زمــیـن

دســت بـر گـل بـرگ هـا کـش و بـر بـرگ هـا و هـر دو از هـم آن شــاخـه. ایـن چـه گـونـه اســت و آن چـه گـونـه؟

روی بـر شـیـشـه ی پــنـجـره گـذار و بـر کـنـاره ی آن، تـابــسـتـان و زمــسـتـان، شــب و نــیـمـه روز.

روی بـر زیـرو (زیـلـو و فـرش) گـذار و بـر کـاشــی و بـر چــمـن و بـر خـاک و بـر شـن هـای کــنـاره ی دریـا و بـر ســنـگ هـا و دســت بـر هـر یـک کـش. وبـر هـر یـک پـای بـه مال.

هـر چـه را آمـوخـتـی بـی مــیـانـه گـری انـدیــشـه ات، تــنـهـا از آزمـوده گـی حـواســت بـه نـویــس.

گلی چو روی تو گر در چمن به دست آید --- کمینه دیده ی «سعدیش» پیش خار کشم

گل هـای جـزیـره ات کـاغذ انـد کـه بـر آن هـا عــطـر فــشـانـده ای چـون ایـن خـوش بـو و چـون ایـن رنـگ هـا بـه ایـن دل انـگــیـزی؟   پــس دســت او را گــیـر و بـر آن هـا کــش تـا بـه راســتـی  بـه دانـد کـه  هــمـان گـل راســتـیـن بـر شــاخـه انـد.

پـس بـه ایـن جـا رســیـدی کـه بـایـد هـر چـه را از دســتـگـاه داده گــیـری و زیــسـت جـانـوری ات مـی گـیـری بـا درســتـی بـرای مـن بـه نـویــسـی. ایـن را بـا هــمـه ی زیـر و بـم هـای آن و بـا هـمـه ی آوا هـای نــیـک و بـد و بـوی هـای خـوش و نـاخـوش و رنــگ و هـا و مـره هـا و زبـری و نـرمـی آن هـا بـه نـویـس.

بـه بــیـن کـار تـو ســخـت اســت اگـر بـه خـواهـی بـی آفـریـنـی و هـزار سـال بـه پـایـد. مـردمـان و گـذر سـال هـا بـی بـهـانـه و بـی آن کـه بـاشـی و رای تـو را بـه خـواهــنـد بــسا از روی هـوس و از ســر گــتـرگـی کـار تـو را بـه فـرامـوشـی مـی فـرســتـنـد.

درس تـو آن اسـت کـه اگـر دیـدی بـاد در مــیـانـه ســبـزه زار هـا افـتـاده اســت نـه گـو «آن هـم چـون مـوج دریـا بـالا مـی رود و پـایــیـن مـی افــتـد.» چـون اگـر مـن دریـا را نـه دیـده بـاشــم از آن تــصـویـری نـه خـواهـم گـرفـت.

بـایـد بـه بــیـنـی چــشـم ات چـه مـی گـویـد نـه آن چـه در انـدیــشـه و در حـافــظـه داری از آزمـون هـا و آمـوخــتـه هـای خـودت یـا آن چـه از دیــگـران خـوانـده و شــنـیـده و گـرفــتـه ای.


۱۳۹۳ مهر ۲۱, دوشنبه

چـه گـونـه آفـریـدن را آغـاز کـنـیــم؟ هــم بــه قـدر تـشــنـه گـی بـایـد چـشــیـد.


 

آب دریـا را اگـر  نـه تـوان کــشـیـد ... هـم بـه قـدر تـشــنـه گـی بـایـد چــشــیـد

ایـن کـه تـو ســاخــتـه و پـرداخــتـه ای بـر پـرده ی ســیـنـمـاســت و در آن زنـده گـی نـی ســت. ســایـه هـایـی ســت از
تـاریـکـی هـا و روشــنـایـی هـا، از رنـگ هـایـی کـه از آن هـا آوایـی مـی آیـد و از چـار چـوبـه ی پـرده ی ســیـنـمـا بــیـرون نـی ســـت. زنــده گـی بـســیـار چــیـزهـا افـزون تـر از ســیـنـمـا دارد. در آن بـوی هـا هـســت و مــزه هـا و هـر جـنـبـش را هـزار ســایـه روشــن و هزار بــُـعـد بـر هـر گـوشــه ی ِ هـســتـی. بـرخــی را مــی تـوان بـا دگـرگـونـی چــهـره هـا و تـکـان  دســت و پـای و زبـان بــدن و چــهـره بـه تــمـاشــا گـذارد امـا بـیـش تـر أن هـســتـی هـا مـی مـان انـد تـا دیــگـر هــنـرمــنـدان بـه آن هـا پـردازنـد : نــگـارگـران، هــیـرمــنـدان، تـرانـه ســازان ســرایــنـده گـان و نـویـســنـده گـان و دیــگـران.

 تـو تـلـخـی آب دریـا و مـزه ی نـان بـربـری را کـه پــگـاه بـه خـانـه مـی بـری در مــیـان واژه هـایـت نـه مـی یـابـی. آیـا شــوربـا شــور اســت یـا آن را چـون ایـن نـامــیـده انـد؟ پــس اگـر اشــک فـراوان ریـخــتـه ای و شــوری آن را در زیـر زبـان ات چـشـیـده ای بـرای ام آن را بـه نـویــس. اگـر خـوراک هـای خـوش مـزه را چـشــیـده ای یـک بـه یـک در یـاد ســپـر و بـر دفــتـر نـوشــتـه هـایـت بـی افـزای. نـوشــتـه هـای ات مـزه ورنـگـی دارنـد. از بـرنـج چــلـو کــبـاب ات انـدکـی مـانده اســت، چـرب و آغـشــتـه ی ســمـاق و تــکـه ای از کــبـاب در کــنـار آن. مــزه ی آن را مـن نـه مـی دانـم امـا شــنـیـده ام کـه تـو آن را چــنـد آن دوســت داری گـویـا دوســتـی را بـاز یـافــتـه ای یـا مــنـاســک و آیــیـنـی را پـاس مـی داری.

زنـهــار کـه «مـانــنـد ســازی» نـه کـن. ایـن مـانــنـد ســازی تـو مـرا کـشــتـه اســت. «بــیــنـی یـار بـه ایـن شــبـیـه اســت و ایـن بـه آن و آن یــکـی بـه چــیـزی دیــگـر تـا مـی رســد بـه ایـن کـه، بـیــنـی یـار شــبـیـه مــنـاره هـای مـســجـد اســت. زیـرا مــنـاره هـای مـســجـد مــتــقـارن و دل نـشــیـن انـد. پــس بـیــنـی یـار دل نـشــیـن اســت.» مـن داســتـان زیــبـای «لـیـلـی و مـجــنـون» و دیـگـر کـارهـای «نــظـامـی گـنــجـه» را کـه از ســرایــنـده گـان بـزرگ ایـران اســت بـا دشــواری آمـوخــتـم چـون پـر بـود از ایـن گـونـه مـانــند ســازی هـا.

مـی پـرســی آیـا نــظـامـی بـد ســرایــنده ای ســت. پـاســخ مـی دهـم کـه نـه. پــیـوســتـه گـی مـن و تـو بـا او گـم شــده اســت. پـارســی زبـانـان فـرهــنـگ زدوده شــده انـد و بـزرگ نـویـســنـده و بـزرگ ســرایــنـده ای بـرای ســده هـا نـی آمـده اســت «تـا شــیـوه ی گـفــتـن شــان آمـوزد.» تـو اگـر پـارســی را زنـده کــنـی نــظـامـی هـم زنـده مـی شــود. تـو مـســیـحـایـی و بـا دَم تـو هــمـه بـه زنـدگـی بـاز مـی گـردنـد تـا آن چـه را نـیــمـه رهـا کـرده انـد بـه پـایـان رســانــنـد و آن چـه را بـد ســاخــتـه انـد از نـو پــیـراســتـه و آراســتـه و بـه ســازی کـنــنـد.

پـس تـو سینما نـه مـی ســازی.تـو نـویـســنـده ای. کـار تـو نـوشــتـن اســت، و بـا نـوشــتـن ات  زنـده گـی مـی آفـریـنـی.

۱۳۹۲ شهریور ۱۸, دوشنبه

چـه گـونـه آفـریـدن را آغـاز کـنـیــم؟ شــنـیـدن دگـر آمـوز (۱)


اکــنـون تـو در جـزیـره ای و بـر آن فـرمـان روا و شــایـد خـدای آنـانـی. تــو هــمـه ی آن چـه در جـزیـره ات هـســت می بـیــنی و مـی پـایـی امـا خـدایـی نـا تـوانـی. تـو بـر خـود دســتـورهـایـی گـذارده ای کـه نـه مـی تـوانـی آن هـا را پـای مـال کــنـی. تـو اگـر ســنـگـی بـر چـوب اســت نـه مـی تـوانـی چـوب را بـر ســنـگ گـذاری. تـو ســخـن مـردمـان و آوای پـرنـده گـان را نـه مـی شــنـوی و نـه خــیـزآب هـا را کـه بـر تـخـتــه ســنـگ هـای کــنـاره مـی کـوبــنـد.

مـی گـویـی، «چـرا مـن خـود را چـنـدان در آزار و رنـج گـذارم؟ بـزرگـان نـویـســنده گـان و ســرایــنـده گـان گـفــتــه انـد کـه نـویـســنـده هـر چـه در دل دارد روی دوری می ریـزد» و بـی درنـگ بـرای مـن گـفــتـه هـا و انـدرزهـایـی از چــنـد کــتـاب کـه کـج و واژگـون خـوانـده ای مـی آوری و شــایـد «از زیـر صــنـدلـی مـاشــیـن ات» زنـجـیـری هـم در آوری بـر گـواهـی درســتی ات و شــایـد مـرا بـا فـریـادهـای «مـرگ بـر ایـن و مـرگ بـر آن» از ســخـن بـاز داری.

خـامـوش، خـامـوش بـاش مـردک (یـا زنــک) کـلاه نــمـدی کـون اســهـالـی. خـامـوش بـاش و شــنـیـدن دگـر آمـوز. مـن تـو را جـزیـره ای بـخـشــیـده ام پـر از هــمـه چـیـزهایـی کـه در آرزوی هــمـه مـردمـان اســت و ‌رســیـدن آن را در خـواب هـم نـه مـی بـیـن انـد و تـو را بـه رهــبـری و خـودایـه گـانـی بـر آن رســانـدم. تـو مـی خـواهـی خـود چـاک دهـانـت را بـاز کــنـی و خـود را از تـخـت بـر خـاک افـکــنـی؟ تـو اگـر بـه بـیــنـی داری بـالا مـی روی خـودت هـم بـر خـودت رشــک مـی ورزی و بـر خـود شــورش مـی کــنـی، چـون آن کـه پـیــش تـرک در «یـاران مــبـاد» گـفــتـم؟

مـن اکــنون نـه مـی تـوانـم ســخـن درازی کــنـم. پـاســخ چـرای شــمـا در تـاریـخ اســت و در نـه بـود نـگـاه کـنـج‌کـاو. چـون شــمـا از «اســتــبـداد و رومـن رولان» گـفـتـیـد مـن هـم بـایـد هــمـان مـردمـان را بـرای تـان تـصــویـر کــنـم. ایـن هـا نـخـســت بـر خـود ســخـت گـرفـتـنـد پــس از آن بـه جـایـی رســیـدنـد. آن گـاه کـوشــیـدنـد دارایـی و کـشــور شــمـا را نــیـز از آن خـود کـنــنـد. چـون شــمـا هـم دارایـی و پــهـن آوری کـشــور خـود را دوســت داشــتـیـد نـگـاه کـردیـد بـه بـیـن ایـد کـه شــمـا چـه گـونـه مـی تـوانــیـد چـاره ی آنان کـنـیـد. دیـدیـد بـایـد از دشــمـن خـود چــیـزهـایـی بـی آمـوزیـد. امـا آن هـا راز تـوان مــنـدی خـود را بـر شــمـا نـه گـشــودنـد و هــنـوز هـم نـه مـی گـشــایــنـد و شــمـا هـم نـگـاه کــنـج‌کـاو نـه داشــتـیـد و هــنـوز هـم نـه داریـد تـا از آن هـا بـه دزدیـد. شــمـا کــیـر خـر را دیـدیـد امـا آن کـدو را نـه دیـدیـد. در آتــیـه اگـر زنـده بـودم بـاز هـم مـی گـویـم.

بـرای ایـن کـه کـوتـاه کــنـم شــمـا خـنــیـاگـری ایـن هـا را کـه «بـالـه» مـی گـویــنـد نـگـاه کـنــیـد. از کـودکـی بـر آن هـا ســخـت مـی گـیـرنـد. پـای آن هـا را چــنـدان مـی فـشــارنـد کـه مـی تـوانــنـد آن گـونـه آن را بـاز نـگـه دارنـد بـی آن کـه خــمــیـده و دردنـاک شــود و آن انـدازه بـر پـنــجـه ی پـا مـی ایـســت انـد کـه انـگـشــتـان شــان زخــمی و خـونــیـن مـی شــود. از شــانـزده ســالـه گــی کـم کـم بـه نــمـایــش وارد مـی شــونـد و در بـیـســت و پــنـج تـا ســی بـه تـریـن کـارهـای خود را در پـیــش چـشــم مـردمـان مـی گـذارنـد. پــس او کـه بـه ســی و ســی و انـدی ســال رســیـد مـی گـویــنـدش تـو یـا کـاری دیـگر بـه جـو یـا اگـر ایـن کـار را دوســت داری بـه رو آمـوزگـاری کـن یـا اگـر بـســیـار اســـتـادی بـه کـارگـردانـی دیـگـران پـرداز.

اکــنـون او مـی رود و کــیـن ســخـتـی هـایـی را کـه چـشــیـده اســت از دســتـه هـای نـو آمـوز تـازه از راه رســیـده بـاز مـی ســتـانـد، امـا بـه دان کـه چـون پـدری یـا مـادری دل ســوز، نـه هـم چـون دشــمـن. هـر چـه آمـوخـتـه اســت و هـر کـاســتـی کـه از آمـوزه گـاران خـود دیـده اســت و در یـاد دارد بـهــبـود مـی دهـد و بـاز مـی پـردازد. مـی بـیــنـی کـه پــس از چـهـار ســد ســال آن کـون چـرخ دادن و شــلـنـگ انـداخــتن و دســت افـشــانـی و ســر انـدازی را، کـه تـو هـم شــایـد داشــتـه ای، بـه آن جـا رســانـده اســت کـه تـو از تــمـاشــای آن افـســون مـی شــوی و گــُه هـای زیـادی مـی خـوری در تـفـســیـر کردن آن پــیـچ و تـاب هـا و آمـاده مـی شــوی بـرای مــیـهـن فـروشــی و روســپـی گـری زیـرا تـو هــنـوز در آن کـون چـرخ دادن مـانـده ای چـون ســخـتـی را تـن نـه مـی دهــی و خـود را کـوچـک مـی پــنـداری.


۱۳۹۲ شهریور ۱۳, چهارشنبه

چـه گـونـه آفـریـدن را آغـاز کـنـیــم؟ انـدکـی پـراکــنـده گـویـی (۲)


از ایـن داســتـان بـه گـذریـم. رســیـدیـم بـه آن جـا کـه رفـت و آمـد بـه اروپـا در مــیـان ایـرانــیـان افـزون شــد. دســتـه ای را هـزیــنـه دادنـد کـه دانــش هـا و فـن و هــنـر چـرخ ســازی (مـاشــیـن) و فـر آوردن زغـال و آهـن و دیـگـر فـلـز هـا از کـان سـار هـا بـی آمـوزنـد و بـر گـردنـد دانـشــکـده هـا و دانـشــگـاه هـا بـر پـا سـازنـد و آن چـه آمـوخـتـه انـد بـه دیـگـران بـی آمـوزنـد. گـزاره نـخـســت آن اســت کـه چـنـد گـروه بـایـد فـرســتـاده مـی شــدنـد؟ پــس شــمـا کـه هـنـوز دانـش جـو بـه «خـارجـه» مـی فـرســتـیـد؛ تـا بـه کـشــور هـایـی کـه چـنـدان هـم پــیـش رفــتـه نـی ســت انـد و تـنـهـا بـه شــمـا گـواهـی دانــش آمـوخــتـه گـی مـی دهــنـد و بـه شــمـا بـه چـشــم گـاوان و گـوســپـنـدان نـگـاه مـی کـنــنـد کـه بـایـد دوشــیـده و بـهـره جـســتـه شــویـد.

پـیــش از آن کـه جـلـو تـر روم بـه گـذاریـد از شــمـا مـردمـان بـا هـوش چـیـزی را بـه پـرســم. نـه مـی دانـم کـه مـی دانــیـد تـا پـایـانـی هـای روزه گـار قـاجـار ایـرانـی هـا چـرخ نـه داشــتـنـد و آن را در رفـت و آمــد و بـار کـشــی بـه کـار نـه مـی گـرفـتــنـد. و تـا جـایـی کـه نـه مـی دانـســت انـد بـار ســنـگــیـن را مـی تـوان بـر روی تــنـه ی درخـتـان غـلــتـانـد.

مـی دانــیـد کـه اروپـایـی هـا شــیـشـه را از شـــش ســد ســال پــیـش در پـنــجـره ی کـلـیـســا و پــس از آن نـخـســت در کـاخ شــاهـان و ســپـس انـدک‌انـدک در خـانـه هـای دیـگـر مـردمـان بـه کـار مـی گـرفـتــنـد امـا ایـرانـی هـا هـفــتـاد هـشــتـاد ســال اســت کـه پــس از آن کـه از اروپـا آمـد آن را بـه کـار مـی بـرنـد بـا ایـن کـه مـی دانـســتـنـد چــیـزی چـون شـیـشـه بـرای مـی و آب وآب گـونـه هـا هـســت امـا هـمـان را ســیـنـه بـه ســیـنـه بـه فـرزنـدان خـود مـی ســپـردنـد. چــیـزی بـر آن نـه مـی افـزودنـد. کـاربـردی تـازه تـر را نـه مـی آزمـودنـد.


مـی دانـســتـی کـه ایـرانـی هـا از دودکــش چـیــزی نـه مـی دانـســتـنـد؟ ســده هـا بـگـذرد و کـسـی انـدیـشــه نـه کـنـد کـه از آتــش افـروخــتـه در کـف زمــیـن تـا آن ســوراخ تـاق راهــی بـه جـویـد کـه دود خـانـه اش را بـر نـه دارد. چـه گـونـه مـی شــود؟ شــایـد «خـارجـه ای» هـا جـلـوی تـیـز هـوشــان ایـران را مـی گـرفـتـنـد. شــایـد ایـرانـی هـا آزادی نـه داشــتـنـد کـه نـو آوری کـنــنـد؛ از زمـان تـخـت جـمــشــیـد تـا چـهـل پـنـجـاه ســال پـیــش.

پــس بـا ایـن کـار نـامـه ی درخـشــان هـوش مــنـدی ایـرانـی هـا بـرای گـرد آوری دانــش روز ره ســپـار «خـارجـه» شــدنـد. نـخـســتـیـن چـیـزی کـه چـشــم آنـان را گـرفـت ایـن بـود کـه در خـارجـه آزادی هـســت امـا در ایـران آزادی نـه هـســت. 
دو مــتـل کـوتـاه بـه گـویـم و بـه گـذرم. نـخـســت آن پـزشــک اســت کـه بـه شــاگـرد خـود گــفـت تـو در شــاگـردی بـایـد دو چـیـز را آویـزه گـوش کــنـی. نـخـســت، هـر چـه مـن مـی گـویـم فـرمـان بـری و خـوب نـگـاه کــنـی کـه آن را درســت مـانــنـد مـن انــجـام دهـی تـا اســتـاد شــوی. پـس د ر بـالــیـن بــیـمـار، اســتـاد ا نـگـشــت بـه کـون بــیـمـار کـرد و انـگـشــت اش را مـکـیـد. شـاگـرد نــیـز هــمـان کـرد. اســتـاد بـر او پـرخـاش کـرد و گــفـت، «تـو فـرمـان خـوب بـردی امـا بـه درســتـی نـگـاه نـه کـردی. مـن انـگـشــت مــیـانـه را بـرای وارســی بـه کـون بــیـمـار کـردم. تـو هـمـان کردی.  پــس، مـن انـگـشــت نـشــانـه را در دهـان گـذاردم امـا تـو هـمـان انـگـشــت مــیـانـه ات را مـکــیـدی. گــفـتـم ات درســت نـگـاه کـن.» مــتـل دویـوم را هـمـه بـســیـار شــنـیـده یـا خـوانـده ایـد. آن داســتـان «کــیـر و کـدو» در مــثــنـوی مـولـوی اســت.

آن هــنـگـام کـه ایـرانـی هـا بـه اروپـا، و مـی شــود گـفـت بـیـشــتـرشــان بـه فـرانـســه، رســیـدنـد پـرده ای از آزادی ســخـن و نـوشــتـن بـر پــیـش چـشــمـان شــان بـه نــمـایـش در آمـد کـه هـرگـز در ســه هـزار ســال روزه گـارشــان نـه دیـده بـودنـد. آن کـه تـو بـه تـوانـی فـرمـان روایـان را ســرزنــش و بـد بـه گـویـی. امـا آن هـا درســت نــگـاه نـه کـردنـد کـه بـه بــیـن انـد چـه چـیـزهـایـی بـرای داشــتـن آن آزادی گـرد آمده اســت و چـه ســودی ازآن بـرای گـویــنـده و نـویـســنـده و مـردمـان زیـردســت فـراهـم مـی آیـد.

آنـان هـم هــمـان کـردنـد بـه ســرزنــش و بـد گـویـی از فـرمـان روایـان ایـران بـرای ایـن کـه از آزادی خـود بــهـره بـرنـد. پــس، کـار یـادگــیـری دانــش هـا و فـن هـا و هـنـر هـا و تازه یـافــته هـای اروپـا را یـا کــنـار و یـا زیـر پـا گـذاشــتـنـد و یـا پـر و پــیـمـان رهـا کـردنـد و رفـتــنـد بـه پـرداخــتـن بـه کـار آزادی و آزادی ســازی و بـه گـویـم آزادی بـازی.

این ها دریـافـتــنـد کـه «خـارجـه ای» هـا بـســیـار از ایـن بـازی ایـن هـا خـوش شــان مـی آیـد و در ایـن راه بـا آن هـا هـمـه گـونـه هـم کـاری و هـمـه گـونـه آســایــش و ابـزار کـار فـراهـم مـی آیـد. پــس ایـن هـا هـم بـه شــاه و دربـار قـاجـار و ســپـس پـهـلـوی پــیـوســت انـد و «خـارجـه ای» را بـه تـریـن دوســت و نـوکـری او را بـه تـریـن پـیــشـــه دانـســت انـد کـه بـا آن مـی تـوان بـه آســان تـریـن زنـده گـی در مــیـان «خـارجـه ای» هـا دســت یـافــت. (داســتـان پــس از پـهـلـوی هـم ایـن گـونـه اســت اما در آتــیـه مـی گـویـم تـان، چـون داســتـانـی دراز اســت. ایـن هـا هـم از رفــتن ســیـد جــمـال الـدیـن اســد آبـادی بـه اروپـا کـار شــان ســر آغـاز گـرفــت.)  

چـیـزی کـه ایـن تـازه بـه «خـارجـه» رســیـده گـان را بـســیـار شــیـفـتـه کـرد فـزونـی کــتـاب و روزنـامـه و مــجـلـه و انــبـوه خـوانــنده گـان آن بـود.«تـوی ایـن هـا چـی نـوشـــتـه انـد؟» ایـرانـی هـا گــمـان هـای خـود را داشــتـنـد. «شــایـد در بـاره ی آزادی بـاشــد. اگـر آن را بـه خـوانـم پـوزه ی شــاه را بـه خـاک خـواهـم مـالــیـد.» پــس از ســر گــتـره گـی، هـر یـک شــان نـوشــتـه ای را بـر گـزیـد و بـا یـاری واژه نـامـه ای خـوانـدن آن را آغـاز کـرد. هـر چـه را در نـه مـی یـافــت رهـا مـی کـرد. ایـن هـم شــد مـانــنـد قـران اش بـریـده بـریـده و واژه واژه. و ایـن کــتـاب هـم شــد قـران ایـن فـرنـگ رفــتـه و چــنـدان خـودای گـانـه کـه کــس را یـارا نـه بـود کـه در جـایـه گـاه قـدســی کــتـاب یـا نـویـســنـده آن چـانـه زنـد. او دیـگـر، وقـت کـار هـای دیـگـر نـه داشــت و بـایـد از هـر راه کـه مـی شــد پــیـام آن کــتـاب را، آن گـونـه کـه گــمـان کـرده بـود، بـه گـوش دیـگـر مـردمـان ایـران مـی رســانـد. هـر چـه گـفـتــنـدش کــتاب هـای دیـگـر هـم هـســت. گـفـت، «کـه نـه او بــنـده ی هــمان یـک کــتـاب اســت و کــفـانـا.»

او کـنـج کـاو نـه شــد کـه بـه دانـد رصـد خـانـه چـی ســت. چـه گـونـه کــتـاب چـاپ مـی شــود. ایـن هــمـه کـاغـذ از کـجـا فـراهـم مـی آیـد. ایـن هــمـه پـول از کــجـا بـه نـویـســنـدگـان داه مـی شــود. ایـن هــمـه دبـســتان و دبــیـرســتـان و دانـشــگـاه را کـه ســاخــتـه اســت. کـان ســار هـا را چـه گـونـه بـه بــهـره مـی کـشــنـد. فـلـز هـا را چـه گـونـه پـالایــش مـی کـنــنـد و در هـم می آمــیـزنـد. ایـن هــمـه راه آهـن را کـی ســاخــتـه انـد. ایـن هــمـه شــیـشــه بـر پــنـجـره ی خـانـه هـا و فـروش گـاه هـا از کــجـا مـی آیــنـد. او گــمـان مـی کـرد آن چـه در پـایـان کـار مـی بـیــنـد، آزادی، در آغـاز کـار بـوده اســت و آن چـه در آغـاز بـوده اســت، رنـج و شــور، و بـردبـاری و آفـریـنــش و خـرد پــس از آزادی آمـده اســت. اروپـایـی هـا مـی گـویــنـد، «نـخـســت، واژه (خــرد) بـود و واژه (خــرد) بـا خـدا بـود.»

هــیـچ‌ کـدام نـی انـدیـشــیـد کـه بـه جـای ره آورد آزادی، ره آورد او بـایـد دســتـگـاه چـاپ خـانـه و دســتـگـاه کـاغـذ ســازی بـاشــد. ایران در آن زمـان بـیـســت شــهـر بـزرگ تـر داشــت و هـر کـدام نــیـازمــنـد چــنـدیـن دســتـگـاه کـاغـذ ســازی و چـاپ خـانـه بـودنـد و در هـر شــهـر مـوقـوفـه هـا بـود و بــنـک داران و پـول داران مـی زیـســتـنـد و ایـن هـا از خـوش آمـد گـویـی چــیـز خـوانـده هـا خـوش نـود و پـر بـاد مـی شــونـد و ســر کـیـســه را شــل مـی کـنــنـد.

او کــنـج کـاو نـه شــد کـه بـه جـای خـوانـدن کــتـاب بـه رود گـردش کـار آن چـاپ خـانـه هـا را بـه بــیـن اد. پــس بـی آیـد در هـر چـاپ خـانـه یـکـی از آن ســخـت گــیـر هـا را بـه گـذارد تـا حـروف چــیـن از ســر آن نــهـاد شــورش گـرانـه و چــمـوش ایـرانـی از ســر خـود واژه هـا را پــس و پـیــش و دگـرگـون نـه کــنـد و هـر کـه کـرد تـوبــیـخ و بـی کـار شــود و هـر کـه تـازه آوردنـد آمـوزش و زنــهـار دهــنـد و جـامـه و پـیــش بــنـد ویـژه بـه پـوشـانــنـد و ویـراســتـارهـا و ســر ویـراســتـارهـای ســخـت گـیـر بـه گــمـارنـد تـا ســفـتـه را از نـا ســفـتـه کــنـار گـذارد. و آن حروف چـیــنـان را کـه بـه پـخــتـه گــی رســنـد درآمـد خـوب بـه پـردازنـد تـا ســبـک هـای تـازه در حـروف پـدیـد آرنـد. روز نـخـســت گــنـده گـوزی نـه کـنــنـد. بـایـد هـم آن گـلـســتـان ســعـدی را بـا آبـرومــنـدی بـه چـاپ مـی رســـانـدنـد امـا بـه ارزانـی و فـراوانـی بـا کـاغـذ فـراوان بـرای نـوشــتـن تـا مـردمـان چــیـز خـوانـده شــونـد و خـریـدار دیـگر نـوشــتـه هـایـی کـه از دســتـگـاه هـای چـاپ شــمـا بــیـرون مـی آیـد.

 پــس اگـر آن کـه در زاهـدان اســت و آن کـه در شــیـراز اســت و آن کـه در اهــواز اســت و آن کـه در اســپـهـان اســت و در دیـگـر گـوشــه هـای ایـران در کـودکـی زبـان شــان بـا گـلـســتـان ســعـدی گـره خـورد دل شــان بـا یـک دیـگـر گـره مـی خـورد. مـردم هـم زبـان کـه روان شــان از ســر یـک چـشــمه  ســیـراب مـی شــود هـم دل و هـم دســت مـی شــونـد و آن گـاه کـه آزادی را بـرای شــان گـفــتـی کـه چـی ســت آن گـفــتـه ات را از دل در مـی یـابــنـد امـا شــایـد بـا تـو هـم راه نـه شــونـد. بـرای ایـن کـه آن کـه آزادی را در مـی یـابـد مـی دانـد کـه آزادی، آزادی در گـزیـنــش اســت.